بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى

آئينه بينايان 114

مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )

زحمات و طاعات و رياضات ملتذ مىباشند ، اينست كه خواجه حافظ قدس سره العزيز فرموده : كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها قوله ق اهل المحبّة فرحون و منتظرون اللّقاء يعنى اهل محبت شادمان و منتظران لقاء محبوبند پس فرحشان به اميد و انتظار لقاء است و هردمى صد نامه و صد پيك از خدا بواسطهء تعريفات الهيه به او مىرسد پس اين درجه قبل از رسيدن انوار مشاهده است قوله ق و اهل الحقيقة محترقون وجلون فارّون من اللّقاء اهل حقيقت كه اهل شهودند در سوزشند از نايرهء عشق و ترسانند از روى آوردن هجران ، يا فناء عشق ، و فراركننده‌اند از ملاقات درحالىكه گرفتار سوزش عشقند ، فرار براى هستى و انانيّت نفس است كه از آن مىگريزند تا از نار عشق فانى و نابود گردند ، و از صولت حملهء عشق است بر وجود و انانيت چنانچه فرموده‌اند : مرغ خانه اشترى را بىخرد * رسم مهمانى به خانه مىبرد چون به خانهء مرغ اشتر پا نهاد * خانه ويران گشت و سقفش اوفتاد كى كنار اندر كشيدى شير را * گر بدانستى و ديدى شير را همچو زور پَشّه پيش تُندباد * فهم كن و اللّه اعلم بالسّداد همچو شيرى خورد با آهو دچار * گشت آهو بىخبر افتاد زار قوله اوّل المحبّة لهو اوّل محبّت بازى است ، شايد در عشق مجازى است ، يا اينكه چون بىاختيار طالب و مايل شد هنوز اثرى در وجود ندارد مثل بازى بچه در نظر سهل مىنمايد بلى لهو بودن در عشق مجازيست در ابتداء ، و در حقيقى هم چون اختياريست و هنوز عقبات صعبات ، ناز و استغناء محبوب را نديده ، و باد جلال نوزيده ، آسان و مثل بازى به نظر نمودار شده . « كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها » قوله قس و اوسطها سهو وسط آن و فراموشى از غير محبوب ، حتى در نفس عاشق است كه ازآنجائىكه شمه از آن بر عقل وارد شده دو سه اقليم ازو تصرف كرده صاحب سهو شده و آخرها زهو آخر آن شكفتگى و افتخار و اهتزاز است و آن در وقت وصال و اتحاد عاشق است با معشوق پس از مرتبهء احراق و فرار كه گذشت آن‌وقت خوشحالى و اطمينان حاصل آيد كه فرموده‌اند :